صائن الدين على بن تركه
89
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
و در قمارخانهء تجريد و تفريد ، هر چه دارى درنبازى ، راه به درگاه كاخ وصل نبرى ؛ و حال آنكه حلقهء آن درگاه از كوفتن امثال تو ، مادام كه بر اين حالى ، به مغاليق يأس مسدود است . « 1 » تا خانهء نام و ننگ ويران نكنى * وين شيوهء خود شيوهء مردان نكنى هرگز تو درين « 2 » عرصه به شاهى نرسى * دل را تو درين « 2 » معركه سلطان نكنى [ 91 ] چه ، در پيش اين سرّ وصال و تمنّاى اتّصال كه مقرّبان ملأ اعلى از آن محرومند ، اين مزخرفات اقوال و اعمال رعونتآميز و دعاوى شطحانگيز آوردهاى « 4 » و « 5 » بدان ، طلب فوز به مراتب قرب مىكنى و عزّت و صلى « 6 » مىخواهى كه وصول به كنگرهء مقاصد آن عزيز است . هيهات ! « 7 » دارى سر يوسف ببر از هر چه عزيزست * كان پايه به يك دست بريدن نتوان يافت * * * [ 92 ] و جئت بوجه أبيض غير مسقط * لجاهك في دار يك خاطب صفوتي [ 93 ] و لو كنت بي « 8 » من نقطة الباء خفضة * رفعت إلى ما لم تنله بحيلة [ 94 ] بحيث ترى أن لا ترى ما عددته * و أنّ الّذي أعددته غير عدّة خطبت عروس عشق و صفوت مراد ، بىكابين نقد استعداد و علوّ همّت كه مستتبع ترك دنيا و آخرت است و ما يضاف « 9 » إليهما ( 15 ب ) از سر طوع و رغبت ميسّر نيست . « 10 » بنت كرم زفت « 11 » لكلّ كريم * ما على نفسه النّفيسة صعب اين زمان تو آمدهاى با روسپيدى « 12 » دنيا و آخرت و استحكام رقيقهء تعلق به جزئيات
--> ( 1 ) . تب فر : + بيت . ( 2 ) . تب : بدين . ( 4 ) . تب : آورده . ( 5 ) . تب ندارد . ( 6 ) . فر : وصل . ( 7 ) . تب فر : + بيت . ( 8 ) . مل : لى . ( 9 ) . در اصل ينضاف ؛ طبق تب ، فر و معنى كلمه تصحيح شد . ( 10 ) . تب : + عربيه ؛ فر : + شعر . ( 11 ) . در اصل : زفت . ( 12 ) . تب : روى سپيدى .